رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

آقای قهاری عزیز درود بر شما هرچند در حد نقد نوشتتون نیستم ولی میخوام چند مورد که نظر شخصیم هست رو باهاتون درمیون بذارم اول اینکه بهتون تبریک میگم بابت داستان خیلی خوبی که نوشتین شخصیت ها خیلی خوب و ملموس ساخته شده بودن مخصوصا دوست سید که چون شباهت خیلی زیادی به خودم داشت منو بیشتر درگیر داستان کرد همچنین موضوع داستان که شخصه خیلی درگیرش بودم ازونجایی که خیلی شدید مخالف صیغه ام و معتقدم همخوابی با عشق گناهش خیلی کمتر از صیغست برام خیلی جالب بود که تونستین بی طرفانه بنویسین داستانتون رو اما روایت سوم داستان که یه جورایی زد تو ذوق خودم،یعنی حس کردم اون سنگینی و ابهت داستان رو اورد پایین و خیلی دوست داشتم داستان بعد از روایت سید تموم بشه خیلی ممنونم که نوشتتون رو با ما درمیون گذاشتین
آینه پیک را که بالا برد بوی سیگار انگشتانش حالش را بهم زد،صدایش آرام از گلویش خارج میشد... - من فدای تو نشم کی فدای تو بشه آخه؟؟ زن درحالی که میخندید اخم کرد -یا اصن من فدای تو نشم فدای کی بشم؟ دستانش چه بوی خوبی میدادند،از پشت زن را در بغل گرفت و رو به روی آینه ایستاد و با لبخند به چهره زن در آینه خیره شد.. -من رو تو غیرتی نشم رو کی غیرتی شم؟ زن لبخندی زد و گفت:یا اصن تو روم غیرتی نشی کی روم غیرتی شه؟ هوا تاریک شده بود...آرام پک میزد... آرمین محمدپور!جغد پیر! کتابتون رو دیروز دانلود کردم و دوبار خوندمش،خیلی عالی بود در حد خودم ندیدم بیام و کار کسی رو نقد کنم فقط بر اساس نظر شخصیم تو نظرسنجی شرکت کردم!
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.